کوله بار
كوله بارم بسته شد
كوله بارم بسته شد/ دمي كه هواي كوچه ديدار تار شد/ لحظه ايي كه كلاغ هويدا/ بر نفس لحظه هايم باران باريد/در مرز ديدارها بغض ترديد پاشيد/ ودقيقه هايم سير از شك و ابهام/آن دم/ كوله بارم بسته شد/من به دنبال حقيقت ميگردم/ در سكوت پنجره ديدار/ از پشت اواز اقاقي ها/ من/اشفته و تنها به دنبال حقيقت ميگردم/ بقچه ديدار بر دوشم/ راهم از دور پيدا/ وقدمهايم سرب سنگيني ست كه در قالب ذوق كشف ريخته اند/ اطلسي هايي كه اشراق زمانند/ سنگفرشي كه قدمهاي سرد مسافر بر ان مرده/ از دور ميبينم/ باغي سرود مرگ قاصدك با باد را مي خواند/ و بيتي كه دستهاي بي احساس زمان در مصرع تنهايي ان ويران است/ من به دقيقه ها گفتم/
تنها پي حقيقت مي گردم/ جا نمازم پهن/ در عصر پولاد كهن/ پي ادراك فلز ميگردم/ تا پولاد زمان خشكد/ من به دنبال حقيقت ميگردم/ بقچه ديدار بر دوشم/ وپله هاي ابعاد نياززير پايم بي صدا ميگذرد/ تنهايي من همدم خويش است/ من قدم خواهم زد/ در انديشه آشفته ذهن/ من سخن خواهم گفت/ با بوي خوش نرگس/ من دور خواهم شد / از غم نيلوفر مرداب/ من/ تنها به دنبال حقيقت مي گردم/ تالابي كه موج صداقت/ همرنگ خواهش چكاوك در ان پنهان است.
